محمد علی بهمنی

لبریزی از گفتن، ولی در هیچ سویت محرمی نیست....

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم

سلام باران[گل] اشعار محمد علی بهمنی زیباست. بعضی شعراشون واقعاً زیباست.[لبخند][گل]

دورتر از من

سلـام شعر عالی بود!! ...اون موقع هــم کـــه مثلـا یکی محرم بود "گفتن" هــــا براش مهم نبود

باران

سلام گلم.. هم قشنگ بود و هم حقیقت . . راستـی هم اسمیم

hamid reza

دلتنگ روزهایی هستم که معنای خداحافظی،تا فردا بود...

شهرزاد قصه گو

ســکـوتـــــم رو دوسـتـــــ دارم ... چـــــون در آن گـلـه ای نـیـسـتــــ گـاهـی سـکـوتـــــ دلــی را مـی شـکـنـد گـاهـی دلـی را بـدسـتـــــ مـی آورد گـاهـی از دل تـنـگـی حـکـایـت مـی کـنـد گـاهـی بـغـض در گـلـو خـفـتـه اسـتـــــــ گـاهـی حــــرفــــ در راه مـانــــــده اسـتـــــ گـاهـی اوقـاتـــــ سـکوتــــــ سـخـن بـی کـلام اسـتـــــ و گـاهـی سـکـوت گـریـه بـی صـدای دل یـکــ عـاشـق اسـت +سلام گرامی با مطلبی به روزم منتظرت هستم[گل][گل]

شهرزاد قصه گو

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب با صد هزار زينت و آرايش عجيب شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب نقاط برق روشن و تندرش طبل زن ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب آن ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار و آن رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب خورشيد ز ابر تيره دهد روي گاه گاه چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب يك چند روزگار جهان دردمند بود به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب باران مشك بوي بباريد نو بنو وز برف بركشيد يكي حله قصيب گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب لاله ميان كشت درخشد همي ز دور چون پنجه عروس به حنا شده خضيب بلبل همي بخواند در شاخسار بيد سار از درخت سرو مر او را شده مجيب صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب رودکی[گل]

علی اصغر

سلام دوسته عزیزسال نوتون مبارک وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم به منم ی سرزی بزنی

فاطمه حسن زاده

سلام وقتتون بخیر وبلاگ جالبی دارین به وب من هم سر بزنین حتما و اگه با تبادل لینک موافق بودین تو نظرات بهم خبر بدین ممنون