کجایی...؟

کجایی مهربانم....؟

دلم با تو حرف ها دارد...

کاش می توانستم عاشقانه هایم را بی پروا در گوشت زمزمه کنم،،

ولی افسوس که دلت حتی پذیرای صدایم نیست....





/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arezou

مرسی که بهم سر زدی[لبخند][گل]

arezou

مرسی که بهم سر زدی[لبخند][گل]

انسان

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل]چه زیبا

مریم

سلامم را پذیرا باش[گل]

بانو

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس یادت و هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

mohammadjavad71

ای بابا دلت خوشه ها اگه واقعا مهربان بود که نمیرفت.[ناراحت][گل]