کاش....

نیمی از جانِ مرا بردی ، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی

بر زمین افتادم و دیدم به سویم می‌دوی
دستِ یاری چیست ؟ سودای غنیمت داشتی

خانه‌ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته‌ست ، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی

من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی

/ 36 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دورتر از من

تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شود سرقرارعاشقی همیشه آب می شود

اوای باران

شاد باش نه یک روز ‌‌که همیشه... بگذار آوازه ی شاد بودنت چنان بپیچد که پشیمان شوند آنان که بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند ....

محمد حامد

چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد . . .

اوای باران

همه ی ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم که جهان را، بی جهت، یک جور عجیبی جدی گرفته ایم سيد علي صالحي

اوای باران

هرکس که شود داخل حصن حیدر / ایمن بود از عذاب روز محشر جز مهر علی و آل چیزی نبود / سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر ولادت حضرت علی(ع) وروزپدرمبارک[هورا][گل]

محمد حامد

نمی دانم ، زندگیم تکرار دوست داشتن اوست ... یا تکرار دوست داشتن او ، زندگیم !

ابراهیم

شعر قشنگی بود. واقعاً قشنگ بود[لبخند][گل]

پـــــــونهـ

وقتــی سکوت خــدا را در برابر راز ُ نیــازت دیدی نگــو خـدا با مــن قهر است... او به تمـام کـائنات فرمــان سکوت داده تــا حرف دلـــت را بشـــنود... پس حرف دلــت را به او بگــو..... ........ شرمنده ک دیر سر زدم اپم